تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست


کسی که مثل هیچکس نیست

من خواب دیده ام که کسی می آید...کسی دیگر...کسی بهتر...کسی که مثل هیچکس نیست

اي تنيده پروانه ي تنم را

ابريشم تاريك نگاهت

تنگ مي آيد نفس مرا

در پيله ي بي تو

اين بهار خالي از عطر تو را

هواي پر گرفتنم نيست

دريچه اي مباد جلوه ي پاييزم را

سوي بهاري به رنگ و بو ي غير!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:56 توسط سمیرا | |

نمي گويم نوازش

آرام تر بزن

به مضراب درد

تازيانه چو مي زني در سينه ي تنگ

 آرام تر كمي، قلب شكسته ام!

مهتاب، به سخره ايستاده است

خوش باوري هاي تو را

ساده دل... چه ساده به خون نشسته اي

اي گشاده آستين به بخل غير

 

فرداي محشري اگر كه هست

خشم خدايي ات را اي دادگر

به آتش دوزخ تقاص مي دهم

چه باك

كه آتش آشنا و گواراي جان من است

و اما تو، يا ارحم الراحمين

چگونه پيش چشم خلق

جواب دلي را مي دهي

كه به سنگ تو شكست!

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:31 توسط سمیرا |

و النجم اذا هوي

كه هنوز...

 هواي تو بر سينه سنگين است

ستاره مي شمرم

در سماء سياه چشمانت

آفتاب نگاهت كه تيغ مي كشد

اي گسترده سايه ي مژگانت بسي

تيره ي مرا كه در بهت مي نوشمت

و القمر اذا تلها

و تلالوء تو

در بند بند ترانه اي كه مي خوانمت

مكتوب

و القلم ما يسطرون

كه قلم زدند

هر آينه هستي ام را در رنج تو 

درد مي كشم

ازاله ي عصمتم را

من ... تمثال مريم ام

باكره ي بدنام

درگير استحاله ي تن

به كيمياي كلام تو

يا نور... يا مدبرا" نور

مي مانمش همرنگ جماعت

رسوايم نكن به عشق

مجنونم نكن به درد

يا نورا" ليس كمثله نور

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:55 توسط سمیرا | |

در آسمان ...

چشم تو پيداست

نافذ تر از خورشيد

از پس ابرهاي مانده بر سينه

كه روزي از اين شب ها

خواهمش باريد

شام غريبم را

پرسه خواهم زد

در حوالي آگاه پيمانه هاي پي در پي

در جام خالي امروز

كه آتش مي بينم

در خواب سپيد آغوش تو

بگذار فراموش كنم تو را

 گاهي...

فقط گاهي بگذار...

شعري بگويم براي آن چشم ها

و ديگر هيچ!

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 17:23 توسط سمیرا | |


Design By : Night Skin