کسی که مثل هیچکس نیست
من خواب دیده ام که کسی می آید...کسی دیگر...کسی بهتر...کسی که مثل هیچکس نیست
جهان بر مدار چشم هاي توست كه مي چرخد چهار فصل ِ سال هاي اتفاق تو از خنده ات بهار و خزاني كه با رفتنت ماند در تمام صفحه هاي تقويم كافيست... چشمي بگرداني در چشم خيس آسمان كه ماه گريبانم در سياهي چشمان تو ستاره شود تا كه تحويل شود كهنه سالهاي انتظار پيش پاي خيال تو آواز من هنوز بغض مي كند از خاطره ي تلخ قفس قفس... مي داني كه جهان بي حضور توست؟ و تمام اين گنبد كبود را يكي نبود... كس مرا... كه سوخت از ظهر تابستان تو اي تو ارديبهشت باغ ها با آفتاب كمرنگ كه جوانه سبز مي كني در شكاف داغ پيراهن من اي غنوده بر مخمل خاموش خواب ها مرا نفس صداي پاي توست كه مي آيد و مي رود با من برقص دست در دست خيره در رازهاي زيبايي من با ريتم تند نفس با ضربه هاي آشفته ي قلب با من برقص صبور محجوب پاي كوبان بر سينه ي من تپنده و جاري در گم كرده راه رگهاي من تن اثيري ام را بياميز از جادوي جسم بانويي به نام عشق مرا در به در... درياب و بر باد ده باور كن كه از دانه هاي چشم من بهار بر گونه هاي تو سبز مي شود باور كن مرا كه بارور مي شوم از آبي تو آبي روشن جاي نفس در سينه بيقرار شو خواهي بگير خواهي ببخش تا آخرين جرعه ي اين جام بالا بلند با من برقص
با من بمان
| Design By : Night Skin |

