کسی که مثل هیچکس نیست
من خواب دیده ام که کسی می آید...کسی دیگر...کسی بهتر...کسی که مثل هیچکس نیست
از آيينه مي ترسم از آن چشم هاي پف آلوده و معصوم كه زيبا نيست ديگر خيره ميان من و اشك من و شكست نور و تصويري كه در آيينه تصعيد مي شود من از خويش مي ترسم كه مي خواندم به هماغوشي اصوات همگرا و جايي درست در كانون... در انقطاع من فرو مي پاشم و رنگ رنگ تجزيه مي شوم... در همنهشتي آيينه ها و انگشتان فاصله مشت نمي شوند و صداي سكوت فرياد نيست تا بشكنم خنده هاي وقيح آيينه را تو... تصوير مضطرب و باد كرده ي من از گريه هاي عشق آمده اي از آه آفرينش آبديده اي فرشته باش و صبور سرانجام سرب اين آه سينه ي شب را خواهد دريد و خون سحر در صراحي چشمان تو دوباره تصويرم را در آيينه شبيه من خواهد كرد! در آشيانه ام به رسم پاييز به طريق تطاول سنگيني ابرهايي ست بي قرار باريدن گريه هاي هميشه ام را زير اين خاك سرد نمور نهان دار از تمسخر اين خيل ملامت گو براي آرامش نه براي خنده هاي از دل نه تنها براي يك نفس بي خس خس اين بغض بي سوز جاي خاليش در سينه بگذار اين روح خسته تسليم تو باشد بگذار يك روز فقط يك لحظه بي هراس نگاهش كه ديگر نيست عاشقي كنم به پاي اين سكوت بي تفاوت تنها يكروز.... يك نفس بي هيچ درد در سينه با من بساز و دل را مسوز! اي تو كه چون پرنده هاي خاموش كوچ از افق هاي مه آلود چشمم مي گذري تو را سپاس كه نفس مي كشي در سكوت همين كه بوي تو را مي دهد اين هواي ابر همين كه تنگ مي آيدم نفس به اشتياق ديدار روي تو تو را سپاس چه كسي مي داند فرداي اين شب بي تاب آفتاب خرم نگاهت از كدام دريچه سر مي زند لحظه ي اتفاق تو را من اگر نمي جويم همين لحظه... همين نفس شايد كه موعود حلول توست همين سحر گاه ندبه كنان كه سرو ها سر در هم آرند نجواكنان... قرار رسوايمان را آرام تر بمان درسينه اي دل، آرام تر بمان...! تا كجاي آسمان سلطه ي سكوت توست و ستاره پيدا نيست تا نا كجاي جهان پا به پاي بندگيم نخوت خدايي توست ديگر نمانده يك قطره سرخ در تمام رگ هاي من و چه اندازه حقير است اين پنجره براي تماشاي جبروت تو و فغان يك فراز تازه از نياز كه بلرزاند اين عرش بي نياز را دريغا من ، كه باشم من؟ كه بگشايم ز طاق آسمان ابرو؟
| Design By : Night Skin |

