کسی که مثل هیچکس نیست
من خواب دیده ام که کسی می آید...کسی دیگر...کسی بهتر...کسی که مثل هیچکس نیست
در تن ديواري كه بين ماست من به طرح پنجره اي چنان ايمان دارم كه يك روز مثل پلك هاي تو به ناز خواهمش گشود در عصر آتش مرا كه تن مي دهم به آب گل آلود فلسفه هاي مشكوك عشق در بستر اين همه بي خوابي تنها نمان گفته بودمت تمام هراس من از رفتن ميل ماندن بود مثل نفس مثل غليان يك غريزه ي پاك براي زيستن... اين سر صبور اين دل خون محتاج توست.
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت
11:40 توسط سمیرا | |
| Design By : Night Skin |

